میم سادات به جونم انداخته ک وقتی ک ساعتو نیگا میکنی و میبینی ک جفت شده ینی یکی داره بهت فکر میکنه..یکی ک دلبرش شدی!... خب حاضرم قسم بخورم ک همچین شخصی وجود نداره ولی وقتی جفت شدن ساعتو میبینم یه لحظه یه حس خوب میاد سراغم...همینجوری..الکی الکی..:)
_میم سادات دوست صمیمیمه!
برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 23:32
میم امشب چیکی درست کرده بود ..دلم برایش تنگ میشود .. پیشاپیش...بهار سال آینده عروس میشود و میرود سر خانه ای ک امروز کلیدش را از مستاجر قبلی گرفته اند..از الان غصه دار شده ام ..او با من خیلی فرق میکند...نبودش حس میشود... خیلی هم حس میشود..چون برونگراست و شوخ طبع است و با همه میجوشد برخلاف من...
_میم خواهرم میشود
_چیکی همان نان روغنی است به گمانم،در لهجه ی افغانستانی
_سعی میکنم از این به بعد رسمی بنویسم
برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 23:32
خودم جان عزیز اگر این دفعه راهت را گم کنی واقعا وقطعا فلان و بسار هستی!
_فقط یکسال دیگر مانده شاید هم کمتر
_امید داشته باش وبا این شرایط اگر ک نداشته باشی اش مطمئن باش باخته ای..
برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 23:32
خب قبلتر از ویروس خیلی دلم خواسته بود و حتی شاید هم دعا کرده بودم ک انقدر تعطیلاتم طولانی شود ک از خوابیدن خسته شوم و آن موقع ها شبیه یک آرزو بود این موضوع ولی شاید مرغ آمین موقعی ک داشتم غر میزدم و حاضر میشدم ک بروم سر درس و مشق و کلاسهایم،به ندای دلم امین گفته بوده باشد و نوزده روز گذشته و حالا علاوه براینکه از خوابیدن زیادی زخم بستر گرفته ام،روزهای هفته را هم فراموش کرده ام!
_نمیدانستم بعد از رسیدن به مطلوب وضعیتم این میشود
برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: يکشنبه 18 اسفند 1398 ساعت: 23:32